آموزه های من (۵)

 

_جامعه انسانی همیشه یک حماقت بوده است. بدی اش به آن خاطر نیست. همیشه همینطوری بوده، همیشه همینطوری خواهد بود. هر چه باشد بایستی [به این موضوع] اعتراف شود که [هر چه زمان می گذرد] ایده های فزاینده تری بی ستون و بی روح می شوند. هر چیزی دنباله ای است از چیزی دیگر. حتی کار به آنجا رسیده که باعث شده همه ما کمی احساس مریضی کنیم. درست الان سر نهار، در بین حلقه کوچکی که مهربانانه به من خوشامد گفته بودند، ما داشتیم در مورد چیزی صحبت می کردیم که به آن  TV می گویند، چیزی که به شما اجازه می دهد در صحنه جهانی در هر لحظه بمانید، که در مورد هر چیز فرهنگی به روز باشید. دیگر هیچ چیز فرهنگی از دستتان در نمی رود.

-برخلاف آنچه در هر سطح از فرمانروی جانوری رخ می دهد – که با فیلها و اسبان آبی شروع می شود و در انتها به عروس دریایی می رسد – انسان به طور طبیعی مشخص می شود با احساس شرم خارق العاده ای در مورد – چطور بایستی آن را بنامیم؟ محض رضای خدا با ساده ترین اسمی که می توانیم پیدا کنیم – تخلیه گه. (Evacuation of shit)

انسان تنها حیوانی است که برای او این یک مساله است، و این مساله شگرفی است. شما آن را درک نمی کنید، چون شما دستگاه ها و ابزارهای کوچکی دارید که آن را تخلیه می کنند. شما اصلا در مورد اینکه بعدش کجا می رود ایده ای ندارید. آن از لوله هایی عبور می کند و در محل های خارق العاده ای که هیچ در موردشان نمی دانید جمع آوری می شود، بعدش کارخانه هایی هستند که آن را به داخل خود می کشند، و آن را تغییر شکل داده به صورت تمام انواع چیزهایی که که دوباره به جریان بر می گردند به واسطه صنعت انسانی باز می گردد، و صنعت انسانی یک صنعت به تمامی چرخشی است. شگفت آور است که، تا آنجا که من می دانم، هیچ دوره ای در اقتصاد سیاسی نیست که یک درس یا دو درس را به آن اختصاص داده باشد. این پدیده ای است از واپس زنی، که مانند تمام پدیده های واپس زنی، به نیاز برای ادب و آداب دانی متصل شده است. مشکل اینجاست که ما واقعا نمی دانیم کدام آداب دانی.

-صحبت کردن در مورد این همیشه شوک آور بوده، حتی با اینکه آن همیشه بخشی از چیزی است که ما تمدن می نامیم. یک تمدن بزرگ اول و مهمتر از همه تمدنی است که یک سیستم دور ریختن فضولات دارد. تا آن موقع که این موضوع را به عنوان نقطه شروعمان در نظر نگیریم، قادر نخواهیم بود که هیچ حرف جدی ای بزنیم.

در میان آن مردمانی که ما برای مدتی اولیه نامیده ایم، گرچه من هیچ ایده ای ندارم که چرا آنها را آنطور می نامیم چون آنها هرگز هیچ یک از ویژگیهای اولیه بودن را ندارند، یا بگوییم جوامعی که انسان شناسان اجتماعی مطالعه می کنند – حتی گرچه حالا که تئوریسین ها پاروهایشان را کنار گذاشته اند و به دنبال ابتدایی، باستانی، پیش زبانی و تمام آن جفنگیات رفته اند، هیچ کس دیگر آنها را نمی فهمد – خب، مشکلات کمی در مورد دور ریختن فضولات وجود دارد. نمی گویم مشکلی وجود ندارد. شاید هم به خاطر اینکه آنها مشکلاتی کمتر از این دست کمتر دارند آنها را وحشی می نامیم، یا حتی وحشی های شریف، و آنها را به عنوان مردمانی تلقی می کنیم که به طبیعت نزدیکترند.