«آموزه های من» (۲)

 

-شخصا، فکر می کنم که شما به من خیلی خوب دارید گوش می کنید. شما خیلی مهربانید، بیش از مهربانید، چرا که مهربانی صرف، برای اینکه موجب شود به درستی گوش کنید کافی نمی بود.

-سوژه ای که اینجا منظور ماست، نه سوژه ای است که تولید گفتار می کند، بلکه سوژه ای است که توسط گفتار تولید می شود، حتی توسط گفتار به دام و مخمصه می افتد، [یعنی] سوژه گفتن.

-تا جایی که ما آن را به عنوان کارهای سوژه در نظر می گیریم، بزرگ دیگری به صورت جایگاه سخن تعریف می شود. این جایی نیست که سخن اظهار می شود، بلکه جایی است که ارزش سخن را بر عهده می گیرد، به عبارت دیگر جایی است که دیمانسیون حقیقت را منصوب می کند.

-نقطه توقف اشتیاق همیشه اشتیاق بزرگ دیگری است. که اساسا معنی می دهد که ما همیشه از بزرگ دیگری می پرسیم که او مشتاق چیست.

-سوژه خاصی که اشتیاقش این است که بزرگ دیگری از او درخواست کند – ساده است، ما برعکس اش می کنیم، برش می گردانیم – خب، همینجا شما تعریف نوروتیک را دارید.

-این روش من است که به شما بگویم که این چیزها چقدر آسان بکار گرفته می شوند، و اینکه نه تنها آنها ضد چیزهایی نیستند که فروید گفته است، بلکه حتی [آثار] او را قابل خواندن می کنند. همه اینها صرفا از یک خواندن ساده فروید بیرون آمد، تا آنجایی که ما مواظبیم که او را از طریق عینک های کاملا کدری نخوانیم که بطور معمول روانکاوی به چشم می گذارد که آرامش کسی خدای نکرده به هم نخورد.

-من دنبال شفافیت نمی گردم، اول از همه سعی می کنم که به آنچه در تجربه مان پیدا کردیم بچسبم، و اگر آن چیز شفافی نیست، خب دیگر این خیلی بد است.

-ما دانشجویانی داریم که می آیند و به ما داستانهایی در مورد والدینشان می گویند، و بالاخره متوجه می شوند که نه تنها ما می توانیم با این زبان لکان به همان آسانی بیماران را بفهمیم که می توانیم با زبانی آنان را بفهمیم که توسط موسساتی که با اساس متفاوتی تاسیس شده اند نشر و بسط داده شده، [بلکه] ما واقعا آنها را بهتر می فهمیم. بیماران گاهی چیزهای خیلی هوشمندانه ای می گویند، و این گفتار خود لکان است که آن ها دارند به زبان می آورند. فقط اگر روانکاوان اول لکان را نشنیده اند، حتی بالاتر از آن به بیماران هم گوش نداده اند، و [فقط] گفته اند: «باز هم یک بیمار روانی دیگر که دارد خزعبلات سرهم می کند.»