فاجعه اربابی: از بی خاصیتی علم تا زاد و ولد تشخیصی!

 

طالب لعل و گوهر نیست وگرنه خورشید     همچنان در عمل معدن و کان است که بود

مساله زیر سوال بردن تلاشهایی که در قرن بیستم در دانش زبان شناسی صورت گرفته – مانند پروژه چامسکی که در یادداشت قبلی به آن اشاره شد – ممکن است قدری سوال برانگیز باشد، و حتی ادعایی گزاف به نظر برسد. اما اگر کمی زاویه دیدمان را گسترده تر کنیم که در این قرن چه فاجعه ای رخ داده، فاجعه ای که کشتار و وحشیگری دو جنگ جهانی در برابر آن چیز کوچکی است، کمتر ممکن است مطلب اظهار شده عجیب به نظر برسد. صحبت از فاجعه ای است که این بار واقعا «جهانی» است، و هیچ نقطه از جهان را بی نصیب نگذاشته! حتما می پرسید چه فاجعه ای؟ مگر زندگی امروز راحت تر از صد سال پیش نیست؟

مساله این است که آدمی در طول تاریخ، با نوعی دیالکتیک، همواره برای فراموشی تریاقی بهتر از وارد شدن در دوگانه ارباب/ بنده پیدا نکرده است، بیشتر هم در نقش بنده، که به فراموشی و بی مسوولیتی نزدیکتر است. در قرن بیستم، پیشرفت ظاهری تکنولوژی و انفجار «اطلاعاتی» [که ملازم بی چون و چرای جوی است به نام «انزجار از معرفت»!] بشر را به جایی رساند که دیگر ارباب خود را در آسمانها و زمین جستجو نکند: صنعت می تواند این اربابان را در تعداد زیاد تولید کند، و آنها را در دستان شما قرار دهد. حضیض مذلت انسان امروزی چیزی جز تسلیم شدن او به ارباب مصنوعات خودش نیست. این همان تم تکرار شونده داستانهای علمی تخیلی است: جهانی که مصنوعات بشری و کامپیوترها بر انسانها حکمرانی می کنند. آری! ابر فاجعه این است که فکر کنیم فاجعه ای که هر روز با آن زندگی می کنیم، قرار است در آینده رخ دهد! انواع  PC ها را بگیرید که اربابان بلامنازع روح و ذهن بشر شده اند، تا برسید به تشخیصها و داروهای پزشکی و روانپزشکی. سرمایه داری (کاپیتالیسم) جهانی، کورکورانه تنها به بقای خود می اندیشد، هر چند با اشاعه پورنوگرافی و بلاهت (با نمادی چون ترامپ) و خشونت و آدم کشی ( با نمادی چون داعش). امروزه حتی روانپزشکی بیش از ملعبه ای در دستان شرکتهای دارویی نیست، شرکتهایی که تحت تاثیرشان مرتب بر تعداد تشخیصهای روانپزشکی افزوده می شود، تا مصرف کننده بیشتری برای داروهای روانپزشکی وجود داشته باشد. تعداد تشخیصهای روانپزشکی در طی حدود ۶۰ سال از سال ۱۹۵۲ تا حالا از ۱۰۶ عدد به ۳۷۴ عدد رسیده است![۱] و مطلب غم انگیز آن است که این موضوع مستقیما تحت فشار شرکت های دارویی بوده است که به دنبال مشتریهای جدید می گشته اند، نه بر اساس واقعیت های عینی. این اعداد را مقایسه کنید با تشخیصهای روانشناسی اعماق و روانکاوی، که از سه تشخیص فراتر نمی روند، و هر چه زمان می گذرد، تازه آن خطوطی که پیش از این آن تشخیصها را هم از یکدیگر جدا می کرده اند کم رنگ تر می شوند. کلینیک های عریض و طویل روانپزشکی به وجود آمده، که کودکانی شوم بخت و والدینی که ساده لوحانه گول تبلیغاتشان را خورده اند به خود جلب می کنند، که «آتیه» فرزندان تامین باشد: به مدد انواع و اقسام تستهای بی ارزش، نوار مغز، بیوفیدبک و …. استعدادهای نهفته کودک شما را آشکار می کنند، و حتی اختلالات «جزئی» را از طریق انواع الکترودها و مغز نگار ها کشف می کنند، و دارویی به خورد کودک شما می دهند که آینده او را تامین کنند! هیچ هم کسی به روی خودش نمی آورد که در این جمع کلاشان، بسیاری از «مشکلات روانی» که به کودک شما نسبت داده می شود چیزی جز اختلال تربیتی نیست: پدر و مادری که خود مسخ انواع PC ها شده اند دیگر وقتی ندارند تا آن را صرف تربیت فرزندان کنند، و از این نوع کلاشی ها استقبال می کنند. معلوم نیست که آن ابن سینا ها و ابوریحان ها که به مدد این پیشرفت ها قرار بوده فرزندان این سرزمین را به وجود خود مفتخر کنند کجا هستند؟! در چنین قرنی است که بشر کامپیوتر را به وجود می آورد، و چنان شیفته مصنوع خود می شود که خود و مغز خود را نیز کامپیوتر می پندارد. این چنین است که بسیاری از تحقیقات «نوروساینس» و روشهای درمانی، بر اساس این یکی انگاشتن ساده لوحانه طرح ریزی می شوند، و کامپیوتر، همه جا حضور بلامنازع خود را اعلام می کند، حتی در دپارتمان های زبان شناسی، که تنها زبان واقعی برای آنها، زبان بدون ابهام، هر چند غیر قابل انعطاف کامپیوتر است، و به این ترتیب سرنوشت یک علم در یک مسیر بن بست رقم می خورد. یعنی خود آقای چامسکی و پیروانشان نمی دانند چه کلاهی سرشان رفته؟!!

[۱] Psychoanalytic Notebooks/ Issue 27/ Some inconvenient truths about psychiatry/Betty Bertrand-Godfry