دار گولان

یکی بود یکی نبود. در دشتهای پهناور استان فارس و در محل اتصال با لرستان شهری بود به نام دار گلان یا دار گلها که پر از گلهای وحشی و خودرو بود و نامش را هم به همین مناسبت گرفته بود. این شهر مدتها محل منازعه و درگیری اقوام فارس و لر بود و هر کدام آن را متعلق به خودشان می دانستند. منازعه علی الظاهر بالاخره با پیروزی قوای فارس خاتمه یافت ولی قوم لر که از این شکست ضربه سختی خورده بودند همواره خون خونشان را می خورد و هر از چند گاهی در صدد پس گرفتن دار گلان بر می آمدند، اما هر چه می کوشیدند کمتر موفق می شدند. مثل هر منازعه دیگری، داستانهای فراوانی در مورد طرفین درگیر بر زبان افراد بیکاری بود که راه گذران بهتری برای بیکاری و بیعاری خود نداشتند، و در این داستانها دنبال علت منازعه می گشتند، غافل از اینکه آنچه در آدمیزاد نیاز به علت دارد جنگ نیست که در خون اوست، بلکه صلح است.

در یکی از این داستانها، که به حقیقت نزدیک تر بود چنین گفته می شد که دار گلان در اصل دار گولان بوده – محل زندگی افراد گول و ساده دل – و دلایلی را بر این امر اقامه می کردند: از جمله اینکه پیشه اصلی مردمان این شهر گوبلن دوزی بود. آنها می گفتند آخر گوبلن دوزی هم شد کار؟ و کاری هم به این نداشتند که گوبلن دوزی این شهر در سراسر گیتی معروف است. گوبلن دوزی در این شهر از بدو تولد شروع می شد: وقتی کودکی به دنیا می آمد یک دار گوبلن بزرگ مشابه دار قالی براش بر پا می شد و از همان بدو امر رج های افقی را مادر پر می کرد و رج های عمودی را پدر. این کار تا زمانی که کودک به یکی دو سالگی می رسید و زبان باز می کرد ادامه داشت و از آن پس این کودک بود که بر اساس رج های پدر و مادر و الگویی که پشت توری گوبلن خام نقش بسته بود – و آن را هم مادر و پدر معمولا از روی گوبلن در و همسایه و فامیل نزدیک کپی کرده بودند – ادامه می داد. معمولا طرح اصلی تا ۵ سالگی تکمیل می شد و از آن پس کودک تنها به تکرار طرح قبلی می پرداخت و کار تا حدود ۱۸ سالگی ساخته و پرداخته می شد. همانطور که می بینید این گوبلن ها به قدری ظریف بود و کار می برد که هر کس خیلی زور می زد تا آخر عمر یک سری دیگر گوبلن درست می کرد، آن هم اگر پدر و مادرش در قید حیات بودند و رج های اول را باز آماده می کردند.

اما وقتی پدری غایب بود (مثلا برای فروش گوبلن رنج راه را بر خود هموار کرده و به خارج رفته بود و پشت سرش را هم نگاه نکرده بود) گوبلن ها شل و ول و با طرح هایی کج و معوج بالا می رفت چون گوبلن رج عمودی نداشت که از آن الگو بشود گرفت. البته این هم درست بود که تنها کودکانی می توانستند طرح های جدید بوجود بیاورند که دار گوبلنشان به دلیل عدم حضور پدر یا مادر تق و لق بود. بقیه بچه ها که کاری جز تکرار الگوی رج های پدر و مادر نداشتند. به خاطر وجود بچه های گروه اول بود که صنعت گوبلن بافی مردمان این شهر و دیار نسل به نسل ارتقا می یافت تا بر چکاد عالم جای گرفت. واقعیت این بود که علت اصلی منازعه هایی که بر سر این شهر بود، اگر می خواستید علتی خارجی برای آن پیدا کنید، همین کرشمه هایی بود که این شهر در اطراف و اکناف جهان می پراکند. اما برخی که راهنمایشان در حرف در آوردن برای افراد این شهر خبث درونی شان بود خود گوبلن را هدف گرفته بودند و این بار شایع کرده بودند که گوبلن در اصل گول – بن یا بن مایه گولی و ساده دلی بوده. به این ترتیب هم منشا گوبلن درست از آب در می آمد و هم منشا دارگولان. مردمان شهر هم آنقدر حواسشان به گوبلن دوزی بود که برای این خباثت های دشمنانه پشیزی قائل نبودند.

باری پیر اصلا از این شهر عبور نکرد. گفت من با مردمانی که همه اش در قید گوبلن دوزی هستند و تمام فکر و ذکرشان را گوبلن دوزی پر کرده و دنیا را هم تنها از پشت آن گوبلن بافته خودشان می بینند چه حرفی می توانم داشته باشم. این بود که وقتی از فارس می خواست به لرستان برود مخصوصا راهش را کج کرد و از خلخال گذشت. او عاشق خلخال بود و یک دانه خلخال خوشگل هم برای زنش خرید و حتی چند صباحی هم در آنجا رحل اقامت افکند.