پاسخ روانکاوی به درمان شناختی – رفتاری (CBT) – بخش نخست

 

ژک آلن میلر، موسس مدرسه آرمان فرویدی پاریس و موسس و نخستین رئیس جامعه جهانی روانکاوی و بزرگترین شارح آثار لکان، در کنفرانس «له اشتیاق، علیه CBT » از سومین کنگره مدرسه لکانی جدید (مدرسه ای که خود دو سال پیش از آن در لندن تاسیس کرده بود) به تاریخ ۲۱ و ۲۲ ماه می سال ۲۰۰۵ سخنانی به زبان انگلیسی ایراد کرد که ترجمه آن را در ادامه خواهید یافت:

(پیاده شده و ویراسته توسط: ناتالی ولفینگ و بوگدان وولف / ترجمه و تخلیص و شماره گذاری سخنرانی: فرزام پروا)

 

(۱)…به محض اینکه فهمیدیم  CBT   چیز جدیدی است، علاقمند شدیم [که بدانیم چیست] … و در مورد رواج آن بحث کنیم. شما اینجا [در لندن] با آن مواجه شده اید، جایی که من حس می کنم، گرچه ممکن است اشتباه کرده باشم، که CBT  مدل غالب درمان بر پایه گفتار (talk therapy) است.

۲۰ سال پیش ما به عنوان کلینیسین های خصوصی صحبت می کردیم که نقشی هم در موسسه دارد. اما پراتیک اصلی خصوصی بود و توسط بیماران فردی که تقاضای درمان داشتند انجام می شد. در حالی که امروزه ما کاملا در دنیای جدیدی هستیم. «کارگزاران روح و روان» (psy’s’) فاکتور اقتصادی مهمی در کل سیستم سلامت هستند، که علاوه بر آن در تمام دموکراسی های مدرن کمبود بودجه دارد.

این بدان معنی است که ما بزرگ دیگری جدیدی در این حوزه داریم، چیزی که قبلا نداشتیم، بزرگ دیگری که درمانهایی می خواهد که سریع تر، کم هزینه تر باشد، کاملا قابل پیش بینی باشد، و نقطه پایانی و طول آن را بتوان از پیش گفت. با آن ما با نوع جدیدی از درخواست مواجهیم. قبلا ما فردی داشتیم که درخواست درمان داشت. الان یک بزرگ دیگری جمعی، عمومی داریم که درخواست می کند. چطور می توانیم آن را درمان کنیم؟ چطور با آن بزرگ دیگری اقتصادی، بزرگ دیگری بوروکراتیک برخورد کنیم که در خواست دارد و دستور می دهد، و از دستور دادن به ما هم دست نمی کشد؟ من می گویم آن نوع جدیدی از بیمار است! چطور می توانیم این بیمار جدید را درمان کنیم؟ از این دیدگاه، منازعه بهترین راه تعامل با این بیمار نیست. منازعه نقض غرض است و شاید اصلا بهتر است آن را منازعه ننامیم. شاید موضوع این است که ما بایستی اساس این درخواست را بپذیریم تا بتوانیم با آن کشتی بگیریم؛ شاید برای اینکه نشان بدهیم  CBT آنقدرها که به نظر می رسد موثر یا سریع یا کم هزینه نیست. این پیشنهاد من است.

(۲)… عقیده من در مورد ارزیابی این است که یک آرمان از دست رفته است. بدین معنی که پرهزینه و غیر قابل اجراست. داده هایی که شما از طریق ارزیابی فراهم می کنید قابل پردازش نیستند؛ آن داده ها تنها جمع آوری می شوند و در انتها نمی توانند استفاده شوند. زیر آن تلاشی وجود دارد برای بدست آوردن یک «سوژه ای که فرض می شود می داند» SSK شفاف. برای من یک  SSK کل، خیلی پدیده غریبی است. چطور چنین چیزی ممکن است، آن هم پس از تمام آن چه از سر گذرانده ایم؟ چطور می توانیم یک  SSK کل داشته باشیم، آن هم همزمان با [عصر] «خدا مرده است»، و نسبیت عمومی، که پاپ جدید از آن متنفر است؟ در واقع ما در جامعه مان ایدآل جدیدی از دانش کل می بینیم؛ یک ایدآل جدید در مورد کمیت سازی هر آنچه انسانی است. این شبیه زایش دوباره خداست، زایش دوباره خدای عقلانی، اگر بتوانم آن را این طور بگویم، و معتقدم بر اساس منطق خودش شکست خواهد خورد. گرچه ممکن است سالهای زیادی طول بکشد تا شکست بخورد، و نمی دانم که زمان شکست خوردنش در آمریکا و اروپا یکی خواهد بود یا خیر. علی الظاهر بیست درصد کل هزینه سلامت در ارزیابی هزینه می شود. یک نفر به تازگی این عدد را در نیویورک تایمز مطرح کرد. مشکل است باور کرد که همیشه به همین منوال خواهد بود. اما در حال حاضر این یک مفهوم جهانی است. یک جهان بینی ( WELTANSCHAUNG) که با روش ما خیلی تضاد دارد.

چرا روانکاوی خارج از مقررات دولتی بوجود آمد و رشد کرد، و چرا می خواست اینگونه رشد کند؟ چنین بود که برای مدتی طولانی روانکاوی مورد توجه عموم نبود؛ آن یک پراتیک عمومی نبود، بلکه یک پراتیک خلوت و دنج بود. روانکاوی می توانست به این صورت رشد کند چرا که اشتیاق روانکاوی اشتیاق زیر سوال بردن تمام باورها، تمام سرانجام ها، تمام مفاهیم سود، و حتی خود مفهوم واقعیت است. این بدان معنی است که جلسات روانکاوی در فضای متفاوتی اتفاق می افتد؛ اینکه این فضا تصویری باشد یا سمبولیک اهمیتی ندارد، بلکه در هر صورت فضای عمومی ارتباط معمول نیست. بنابراین ضروری بود که پراتیک تحلیلی از خارج تحت مقرراتی قرار نگیرد. حتی سوالی در این مورد وجود داشت که چطور می تواند از داخل تحت مقررات قرار گیرد، عمدتا بخاطر آن روانکاوانی که فکر می کنند نمی توانند ارزشها، روشها و نتایج شان را با سایر کلینیسین ها به اشتراک بگذارند.

بنابراین، این جنبه وحشی و سرکش و غیر قابل کنترل روانکاوی دلایل ساختاری دارد. در حالی که فروید سعی کرد در زمان خودش آن را متمدن کند، لکان این [کار فروید] را مورد انتقاد قرار داد و سعی کرد آن را به صورت چیزی خارج از ارزشهای عمومی، خارج از «ثروت عمومی»، خارج از چیزهایی که «می دانید» و تمام ساختارهای دانشگاهی که آنقدر معمول هستند گسترش دهد. و بایستی قبول کنیم که در این لحظه این نوع رشد غیر طبیعی غیر قابل تحمل به حساب می آید. آن [رشد] برای سطحی از کنترل دولتی که در آمریکا دارید و همینطور برای آن سطحی که اکنون در هر ملت اروپایی یا در کل اروپا هست کشنده و غیرقابل تحمل است…

(ادامه دارد…)